چشمه جاری
رستا ، مگر تو شاعر و فاضل ندیده ای ؟
دادی صفات عالی و کامل به بنده ای ؟
یا اینکه بودم آینه ای صاف و بی غبار
کاندر میان آینه ، خودرا تو دیده ای ؟
من در برابرت بخدا ، همچو ذره ام
ای عارفی که در همه دنیا پدیده ای
من تشنه ام ، توچشمه ی جاری به جویبار
ای بهترین ، که صاحب خوی حمیده ای
(رستای) ارجمند و گرامی ، عزیز من
ای نازنین که نام خدارا گزیده ای *
مهر و محبت تو بسی انقلاب کرد
در فکر و جسم جان ز دنیا بریده ای
خونی دگر دوید به رگهای تار و پود
روحی دگر به قلب مرارت کشیده ای
(محمود) واژه ها چه حقیرند و نارسا
در وصف یار و صاحب ذوق عدیده ای
* منظور ، نامهای جبار و فتاح است
محمود انصاری کلیبری ( محمود)
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور