(133)
کوه 1
ای نورچشم من که دل و جان فدای تو
هر روز و شب , تمام دعایم ، برای تو
هر لحظه ام عزیز دلم ، هست در زبان
فکر و خیال , در ملکوت هوای تو
در آرزوی دیدن روی تو , صبح و شام
سر گشته ام . ببین , که شدم مبتلای تو
با یاد روزهای گذشته دلم خوش است
کو آن صدای دلکش و بس باصفای تو
در( زردکلبه ای )که نهفته است خاطرات
عمری گذشته در هیجان از صدای تو
تو ، کوه پرصلابت مهر و محبتی
همواره گرم بوده دلم از عطای تو
بگذشت روزگار و دریغا ، نمانده عمر
من دور مانده ام ز تو ، دل در سرای تو
(محمود) اگر به دفتر عمرت نظر کنی
چیزی نمانده ازتو ، بغیراز وفای تو
محمود انصاری کلیبری ( محمود)
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور