( 108 )
فریاد, دل
جز وصل آن پری رو دل آرزو ندارد
در پیش روی آن مه ، مه آبرو ندارد
چون او در آید از در ، دل سرنهد به پایش
گویا که قلب پرخون ، یاری چز او ندارد
ای گل به بوستانی یکدم اگر خرامی
بینی که با وجودت ،گل ، رنگ و بو ندارد
داند که در غم او ، با درد ، همقرینم
گوید مگوی باکس ، غم ، گفتگو ندارد
فریاد, خیزد از دل ، در انتظار وصلش
اما خموش ای دل ، این های و هو ندارد
صد بار قلب مارا ، بشکست از جفایش
این قلب پاره پاره ، جای رفو ندارد
محمود گشته بی او ، زار و ضعیف چون مو
از درد و تلخ کامی ، رنگی به رو ندارد .
محمود انصاری کلیبری ( محمود )
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور