( 112 )
اسیر
شبی دوست دارم که در دام تو
شوم صید و آنگه ، شوم رام تو
یکی بند بر جان و بر دل نهی
که سلطان جانی و بر دل شهی
رهایم نسازی ، اسیرم کنی
ز عشق و محبت ، تو سیرم کنی
یقین دارم اکنون که از جان و دل
تو میدانی افتاده پایم به گل
نظر کن به چشماتم آیینه سان
ندای مرا بشنوی از زبان
دلارام من ، مبتلای توام
دل رام من ، در بلای توام
هراسانم از بخت و اقبال بد
که عشقی دگر بر سرت اوفتد
امیدم تویی ، هر چه دارم تویی
اسیر توام ، گرچه یارم تویی
قسم بر دو چشم به ره دوخته
غمت ، جان ( محمود ) را سوخته
محمود انصاری کلیبری ( محمود )
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور